مدیریت علوی در رفتار حسینی - اطرافیان و رانت خوارى از دیدگاه امام علی (ع)
مدیریت علوی در رفتار حسینی
مقالات مدیریتی ، مدیریت اسلامی ، مدیریت تطبیقی
سلام دوستان خوبم ، در این وبلاگ پیرامون مدیریت علوی در رفتار ائمه (ع) و الگوبرداری از آن در فرایند مدیریتی جامعه، مطالبی چند گردآوری یا به نگارش می رسد.البته مقالات و گفتمانهاي انديشمندان پيرامون موضوع وبلاگ صرفا جهت مطالعه دوستان آورده ميشود و دليلي بر تائيد يا رد آن نيست. ××انتقاد سازنده شما را صمیمانه پذیرائیم. ×× سید حسين علوی××کارشناس علوم سیاسی - کارشناس ارشد مدیریت دولتی××
اصطلاح رانت خوارى كه به تازگى در ادبیات كشورمان به كار برده مى شود، بهمعناى استفاده مادى و معنوى از ارتباطات ویژه اى با مدیران و مسئولان داشته و ازنزدیكان و خواص آنان به شمار مى روند، انتظارات خاصى از آن ها دارند و سعى مى كننداز این قرابت و موقعیت ویژه استفاده كرده ، و از منابع و امكانات سازمان بیش تر ازدیگران استفاده كنند، و منافع مادى و معنوى فراوانى براى خود جلب كنند. امام على (ع ) با توجه به این خصلت اطرافیان ، به مالك اشتر توصیه مى كند كه مراقب اطرافیانباشد و امتیاز ویژه اى در اختیار آنان قرار ندهد؛ به طورى كه دیگران از این كارمتضرر شوند. ایشان مى فرماید: و لا تقطعن لاءحد من حاشیتك و حامتك قطیعة و لایطمعن منك فى اعتقاد عقده تضر بمن یلیها من الناس فى شرب اءو عمل مشترك یحملون مؤونته على غیرهم فیكون مهنا ذلك لهم دونك ، و عیبه علیك فى الدنیا و الآخرة ؛ (1) وبه هیچ یك از اطرافیان و بستگان خود زمینى از اراضى مسلمان وا مگذار؛ و باید طمعنكنند كه قرار دادى با آن ها منعقد سازى كه مایه ضرر سایر مردم باشد، خواه درآبیارى یا عمل مشترك دیگر؛ به طورى كه هزینه هاى آن را بر دیگران تحمیل كنند، كه دراین صورت سودش براى آن هاست و عیب و ننگ آن براى تو در دنیا و آخرت . از این سخنمولاى متقیان امام على (ع ) مى توان استنباط كرد كه سلوك و سیره عملى مدیر یا مسئولباید به گونه اى باشد كه اطرافیان طمع نكنند و انتظار نداشته باشند كه او به نفعآنان و به ضرر دیگران كارى را انجام دهد. مدیر و مسئول باید به طورى رفتار نماید كهنزدیكان و اطرافیان او بدانند و یقین داشته باشند كه او مرتكب كارى نخواهد شد كه بهنفع نزدیكان خود باشد و سایر مردم از این امر متضرر گردند. بنابراین ، مدیر باید باسلوك و روش عملى خود از انتظارات و طمع هاى بیجا و بى مورد نزدیكان و اطرافیان خودپیشگیرى نماید؛ و طورى رفتار كند كه آنان چنین توقعاتى از او نداشتهباشند. نمونه هایى از مراقبت و برخورد امام على (ع ) با اطرافیان امام على (ع ) نه تنها به كارگزاران ارشد خود توصیه و سفارش اكید مى كرد تا مواظب اطرافیانخود بوده و مانع زیاده خواهى و امتیاز طلبى آنان شوند، كه خود نیز در این مورد نسبتبه نزدیكان و اطرافیان خویش این گونه بود، و بسیار سخت مى گرفت . در منابع و متونروایى و تاریخى ، موارد متعددى از برخورد آن حضرت با اطرافیان خویش و پرهیز ایشاناز دادن هر گونه امتیاز ویژه به آنان وجود دارد. به عنوان نمونه ، به چند مورداشاره مى كنیم : از موارد برخورد سخت گیرانه آن حضرت در مقابل زیاده خواهى وامتیاز طلبى نزدیكان ، برخورد آن حضرت با برادرشان عقیل است . آن حضرت در یكى ازخطبه هاى خود این گونه تعریف مى كند: و الله لقد راءیت عقیلا و قد اءملق حتىاستماحنى من بركم صاعا وراءیت صبیانه شعث الشعور، غبر الاءلوان من فقرهم كاءنماسودت وجوهم بالعظلم وعاودنى موكدا و كرر على القول مرددا، فاءصغیت الیه سمعى فظناءنى ابیعه دینى واتبع قیاده مفارقا طریقتى . فاءحمیت به حدیدة ، ثم اءذنیتها منجسمه لیعتبر بها، فضج ضجیج ذى دنف من المها و كاد ان یحترق من میسمها، فقلت له : تكلتك الثواكل یا عقیل ! اءتئن من حدیدة اءحماها انسانها للعبه و تجرنى الى نارسجرها جبارها لغضبه ! اءتین من الاءدى ولا اءئن من لظى ؟! ؛ (2) سوگند به خدا هماناعقیل را دیدم كه به شدت فقیر شده بود و از من مى خواست كه یا صاع (سه كیلو) از گندمهاى شما را به او ببخشم . كودكان او را دیدم كه از گرسنگى موهایشان ژولیده ورنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته ، گویا صورتشان با نیل رنگ شده بود. عقیل باز هماصرار كرد و چند بار خواسته خود را تكرار نمود. من به او گوش فرا دادم . خیال كردمن دینم را به او مى فروشم و به دلخواه او قدم بر مى دارم و از راه و رسم خویش دست مى كشم ! (اما من براى بیدارى و هشیارى او) آهنى را در آتش گداختم ، سپس آنرا به بدنش نزدیك ساختم تا با حرارت آن عبرت گیرد. ناله اى همچون بیمارانى كه ازشدت درد مى نالند، سر داد و چیزى نمانده بود كه از حرارت آن بسوزد. به او گفتم : اىعقیل ! زنان داغدیده در سوگ تو بگریند، از آهن تفتیده اى كه انسانى آن را به صورتبازیچه سرخ كرده ، ناله مى كنى ؛ اما مرا به سوى آتشى مى كشانى كه خداوند جبار باخشم و غضبش آن را بر افروخته است ؟! تو از این رنج مى نالى و من از آن آتش سوزاننالان نشوم ؟!. یكى دیگر از این موارد، داستان دختر امام على (ع ) است . على بنابى رافع این داستان را چنین نقل مى كند: من خزانه دار و كاتب على بن ابى طالب (ع ) بودم . در خزانه بیت المال گردنبند مرواریدى بود كه در جنگ جمل به دست آمدهبود. روزى دختر على بن ابى طالب (ع ) به من پیغام داد كه شنیده ام كه در بیت المالامیر المؤ منین (ع ) گردنبند مرواریدى است ، و آن در دست توست . من دوست دارم كه آنرا به من امانت بدهى تا در ایام عید قربان با آن زینت نمایم . به او پیغام دادمكه اى دختر امیر المؤ منین ! آیا به صورت امانت مضمونه مردوده (امانتى كه بایدبرگردانید و اگر از بین برود شما ضامن آن هستید) مى خواهید؟ فرمود: آرى ، به صورتامانت مضمونه مى خواهم و پس از سه روز بر مى گردانم . سپس آن گردنبند را در اختیارایشان قرار دادم . روزى امیر مؤ منان (ع ) آن گردنبند را دیده و شناخته بود. بهدخترش فرمود: این گردنبند چگونه به دست تو رسیده است ؟! گفت : از على بن ابى رافع ،خزانه دار بیت المال امیر مؤ منان ، عاریه گرفته ام ، تا هنگام عید خود را با آنزینت كنم سپس به او برگردانم . امیر مؤ منان ، كسى را دنبال من فرستاد، و منخدمت ایشان رسیدم . به من فرمود: اى پسر ابى رافع ! آیا به مسلمانان خیانت مى كنى؟! عرض كردم : پناه مى برم به خدا از این كه به مسلمانان خیانت كنم !. فرمود: چگونه گردنبندى كه در بیت المال مسلمانان بوده ، بدون اجازه من و بدون رضایتمسلمانان به دختر امیر المؤ منین عاریه داده اى ؟!. عرض كردم : یا امیر المؤمنین ! او دختر شما است و از من خواست كه آن را به صورت عاریه به او بدهم تا بر خودزیور آویزد، و من آن را به صورت عاریه مضمونه مردوده ، به او داده ام ، و خودم نیزاز مال خویش آن را ضمانت كرده ام ؛ و بر من است كه آن را سالم به جایش برگردانم . فرمود: پس همین امروز آن را برگردان ، و مبادا دیگر چنین كارى را تكرار كنى كهدر آن صورت ، از طرف من تنبیه و عقوبت خواهى شد!. سپس فرمود: سوگند یاد مى كنمكه اگر دخترم این گردنبند را به صورت عاریه مضمونه مردوده ، نگرفته بود، او اولینزن هاشمى بود كه به خاطر دزدى دستش را قطع مى كردم !. این سخن حضرت به گوش دخترامام رسید. به پدر عرض كرد: اى امیر مؤ منان ! من دختر تو و پاره تن تو هستم ، چهكسى شایسته تر از من كه از این گردنبند استفاده كند؟!. امیر المؤ منین (ع ) بهاو فرمود: اى دختر على بن ابى طالب ! خود را از جاده حق منحرف نكن ، آیا همه زنانمهاجرین مى توانند در این عید با مثل چنین گردنبندى خود را بیارایند؟!. على بنابى رافع مى گوید: گردنبند را از او گرفتم و به جایش برگرداندم . (3) ------------------------------------------- 1) نهج البلاغه ، نامه 53. 2) همان ، خطبه 224. 3) موسوعة الامام على بن ابى طالب (ع )، ج 4، ص 214.