الگوی مصرفی مردم دنیا خواسته و ناخواسته برگرفته از فرهنگ و ارزشهای آنان میباشد. فرهنگهای درست و غلط اصول ثابتی دارند که بر اساس آن اصول برگرفته از فرهنگ و آداب و معاشرت: نوع زندگی اجتماعی و خصوصی، نوع پوشاک، خوراک و ... آنها مشخص میگردد. یک هویت مشخص و ثابت، اصول و الگوهای ثابتی را معرفی مینماید و حال یک هویت نامشخص و وصله دار از فرهنگهای مختلف نمی تواند الگوی ثابتی را معرفی نماید.
گزینش های مصرفی مردم، اگر هویت خود را گم نکرده باشند نشان از ثبات هویت ملی و دینی آنهاست وگرنه گزینشهای مصرفی مردم بی هویت که غالبا بر گرفته از منابع گوناگون بخصوص منابع بیگانه، نمایانگر ذهنیت مشوش و بی ثبات آنان خواهد بود که باید هر چه زودتر بزرگان قوم اندیشه ای کنند ژرف در چاره جویی....
کالاهای مصرفی جدا از کیفیت طبیعیشان دارای علائم رمزی میباشند و شاخصها و عاملان یک قشربندی اجتماعی محسوب می شوند و نوع کالای مصرفی نشان و کدهای اصلی جامعه ای است که فرد در آن زندگی می کند و ترجمان وضع فرهنگی یا هویت فرهنگی آن جامعه محصوب می شوند..
شرکتهای فراملیتی جهت سودآوری تلاششان در تشکیل ذهنیتها و ارزشهای جدیدی در ملل هستند که منافع آنان را تامین نماید.
پس الگويي كه افراد بر مبناي آنها هويت خويش را تعيين ميكنند بيان يك روش خاص جامعهپذيري است . اين شيوه جامعهپذيري نه تنها از پيامها و اطلاعاتي كه فرد از جامعه به طور كل دريافت ميكند، بلكه از منزلت اجتماعي او كه براي مثال به شغل و پايگاه اجتماعيش نيز مربوط است، سرچشمه ميگيرد . الگوهاي مصرف در همه موارد بايد با هويت فرهنگي جامعه كاملاً پيوستگي داشته باشد ، البته بايد به الگوهاي مصرف متفاوتي كه به دليل عدم تجانس نظام اجتماعي ـ فرهنگي و دامنه قشربندي اجتماعي ـ اقتصادي كمابيش با يكديگر تفاوت دارند توجه داشت .
در نتيجه الگوهاي مصرف بازتابي خواهند بود از ديئدگاهها و الگوهاي و آرزوهای سنتي يا جديد، موروثي يا وارداتي. اگر شركتهاي فرامليتي وسايل ايجاد الگوهاي مصرفي در كشورهاي در حال توسعه را داشته باشند، بنابراين در ژرفاي فكر انسان و در آمال و آروزهايش نفوذ ميكنند. در اين مفهوم ايجاد الگوهاي مصرف بخشي از يك فرآيند فرهنگپذيري است كه الگوهاي مصرف خود ملهم از آنند.
تفكري كه اساس اين نظامها را تشكيل ميدهد آن است كه براي مثال پاداش تلاش فرد در كارش دسترسي يافتن به كالاهاي مصرفي است، و افزايش مصرف شاخص عمده توسعه اقتصادي محسوب ميشود. بنابراين، ترويج چنين منطقي و تلاش براي مصرف بيشتر درنيروي محركه تغيير اجتماعي نقش مهمي دارد. به اين معنا كه شركتهاي فرامليتي به دليل ماهيت عقلانيت خود ،در پيوستگي و يگانگي روزافزون كشورهاي جهان سوم با نظام اقتصاد تجارتي دخالت دارند. اعتبار و ارزش فرد در اين نظام اقتصادي تا حد زيادي به كالاها و خدماتي كه در دسترس دارد و همچنين به پايگاه اجتماعي وابسته به اين خدمات منوط است.
پيامهاي پخش شده توسط رسانهها ( تلويزيون ، سينماو تبليغات ) با نمايش امتيازات جامعه مصرفي و ايجاد اشكال بازنمايي و نظامهاي هنجاري ، نقش مهمي بازي ميكنند. افق احتمالات بسط يافته و طيف وسيعي از كالاهايي را در بر ميگيرد كه قبلاً ناشناخته و مطلوبيتشان نامعلوم و تصور ناشدني بود. به موازات اين جريان ، گرايش روزافزوني به تقليد از سبك زندگي غربي و توليدات غربي به وجود ميآيد، انگيزههاي افراد به نحو فزايندهاي به سمت دسترسي به مصارف تجارتي سوق داده ميشود. ارزشهاي سنتي تا حد زيادي بياعتبار ميگردد، و تصور ذهني فرد از جامعه و نقشي كه در آن دارد، تغيير ميكند و نیازهای کاذب شکل میگیرد.
هدف اصلي اين تبليغات ايجاد نيازها و بنابراين فرآوردههايي است كه ميتوانند اين نيازها را برآورده سازند. فرآوردههايي كه عملاً تنها شركتهاي فرامليتي قادر به توليد آنها هستند.
براي مثال : شركت يونيليور براي فروش خود برنامههاي تبليغاتي جهاني بسيار مهمي اجرا ميكند. اين برنامهها غالباً باعث ميشود تا مردم تمامي علاقه خود را به فرآوردههاي داخلي از دست بدهند. مثلاً همين شركت تلاش ميكند تا در هند مارگارين واناپستي را جايگزين كره محلي كند و به نظر ميرسد كه اين محصول داخلي كلاً از بين برود. اين شركت در ايجاد نياز به پودرهاي پاك كننده شيميايي و مواد ضدعفوني كننده و نتيجتاً در نتيجه ايجاد بازاري براي اين محصولات خود در اندونزي موفق بوده است .
علاوه براين توانسته است فروش بستني ، سوسيس و اغذيه منجمد شده خود را در مناطق درون مرزي سيرالئون و ليبريا گسترش دهد ، يعني در مناطقي كه كمتر ميتوان از آنها به عنوان مناطق داراي « درآمدهاي احتياطي » سخن گفت و آذوقهرساني به آنها معمولاُ توسط هواپيما صورت ميگيرد.
در آمريكاي لاتين قدرت تبليغات به حدي است كه حتي روستاييان بسيار فقير نيز عملاً خودرا ملزم به نوشيدن نوشابههايي چون كوكاكولا و پيسي ميدانند، ولو آنكه به قيمت فروش محصولات طبيعيشان تمام شود .
در سال 1979 يك كشيش مكزيكي با اشاره به اين مطلب مينويسد:
« شنيدهام بعضي از روستاييان ميگويند بدون مصرف روزانه نوشابههاي غير الكلي نميتوانند زندگي كنند . برخي ديگر به خاطر نمايش پايگاه اجتماعي خود هر روز با غذايشان بايد نوشابه بنوشند، به خصوص مواقعي كه ميهمان دارند. اكثراً فكر ميكنند كه بايد روزانه اين نوشابهها را مصرف كنند. اين اساساً ناشي از تبليغات گسترده به خصوص در راديو است كه در اين مناطق كوهستاني شنوندگان فراوان دارد. به موازات اين امر، در اين روستاها فرآوردههاي طبيعي مثل ميوه كمتر مصرف ميشود، برخي خانوادهها فقط هفتهاي يك بار ميوه مي خورند . »
اساس اين سياستهاي تبليغاتي متقاعد ساختن مردم است به اينكه روشهاي سنتي تغذيه ( ارزن، برنج ، لوبيا،ذرت، آب) در قياس با محصولات غربي غالباً پيچيدهتر ( بستهبنديهاي لوكس، تفاوتگذاريهاي تصنعي با استفاده از ماركهاي گوناگون ) اهميت كمتري دارد .از آنجا كه مردم به خاطر كمسوادي خود آسيبپذيرترند، تاًثير تبليغات بسيار زيادتر ميشود.
بنابراين ميتوان چنين نتيجهگيري كرد كه شركتهاي فرامليتي با معرفي عادات مصرفي غربي در كشورهاي درحال توسعه در ايجاد فرآيند جهاني برونگرايي فرهنگي دخالت مؤثر دارند. زيرا آداب تغذيه بازتاب روشي است كه ملتها طرز فكر و رفتار خود رابه وجود ميآورند ، آنها را هدايت ميكنند، سنتهايشان را تلفيق واحياء ميسازند و رسوم خود را با رسوم انتقال بافته از سوي ديگر فرهنگها در هم ميآميزند.
بنابراين ترديدي نيست كه شركتهاي فرامليتي قدرت هدايت خواستها و نيازهاي مردم را به سوي محصولات و يا خدمات خود دارند. اگر الگوهاي مصرف بازتاب ذهنيتها و تا حد بسيارزيادي آمال مردم باشند، ايجاد الگوهاي مصرف شكلي خاص از برونگرايي اجتماعيـ فرهنگي ملل جهان سوم و جدا ساختن آنها از ريشهها يا حافظههايشان است. از اين ديد شركتهاي فرامليتي را ميتوان به عنوان عاملان فعال دگرگوني اجتماعي تلقي كرد. كه فرهنگزدايي افراد را به دنبال دارد و كمترين اعتنا و توجهي به ضرورتهاي دگرگوني مستقل و ملي كشورهاي فقير ندارد.
دلایل نامگذاری سال اول دهه پیشرفت و عدالت به "اصلاح الگوی مصرف؟"
اصلاح الگوی مصرف که به معنی نهادینه کردن روش صحیح استفاده از منابع کشور است،
سبب ارتقای شاخص زندگی و کاهش هزینهها شده و زمینه ای برای گسترش عدالت است.
اصلاح الگوی مصرف نیازمند فرهنگسازی پایدار است و این خود نیازمند راهکارهایی است تا همه افراد جامعه الزام رفتارهای اصلاح مصرف را احساس کنند و به تدریج این اصلاح نهادینه شده و به یک رفتار پایدار و نهایتا به یک فرهنگ در تمامی عرصه های مصرف تبدیل شود.
هم اکنون هدرروی در حوزه انرژی کشور نه صرفاً در بخش مصارف خانگی و مشاغل خدماتی و تجارتی، بلکه در پالایشگاه ها، نیروگاه ها، خطوط انتقال برق، لوله های آب، واحدهای تولیدی و خودورها نیز در مقایسه با استانداردهای جهانی قابل قبول نیست میتوان پاره ای از مصادیق رفع این هدر رفتن انرژی را اینگونه نام برد:.
1- استفاده از لامپ های کم مصرف خانگی و واحدهای تجاری
2- استفاده از منابعی چون باد و خورشید و ... د ر تولید انرژی
۳- بهینه سازی ساختمان در مصرف انرژی
۴- تولید مواد خوراکی از جمله نان باید با ضایعات کمتری
۵- استفاده بیشتر از مواد قابل بازیافت در تولید
و ادامه دارد