تبليغاتX
مدیریت علوی در رفتار حسینی
 

شگردهاي شياطين جامعه امروز ما بسيار شبيه عصر امام حسين(ع) است.

اگر ما در قبال دين و احکام آن بي‌اعتنا باشيم، آينده ما، فرجام مردم کوفه خواهد بود.

بايد از تاريخ عبرت گرفت؛

آنچه موجب حادثه کربلا شد، سست‌شدن مباني فکري و اعتقادي مسلمانان آن عصر و زمانه بود.

 راه صحيح، همان راهي است که امام حسين(ع) پيش روي ما گذاشت:

** تقويت روح غيرت و حساسيت ديني، ** مبارزه با تساهل و تسامح به‌عنوان مقدمه فرهنگ بي‌ديني و نيز  ** مبارزه با فردگرايي و تک‌روي و     ** تشکيل هيأت‌هاي مذهبي براي مقابله با دشمناني که کيان، نظام و دين ما را هدف گرفته‌اند، لازم است. اما در اين ميان ** دل‌نبستن به دنيا براي تقويت روحيه جهاد و          ** نهراسيدن از مرگ و شهادت‌طلبي، شرط نخست براي مقابله با دشمنان اسلام و انقلاب است.

سایت علامه مصباح یزدی

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/01/26ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

آشنایی با سیره سیاسى امامان ـ علیهم السلام

1. حکومت پنج ساله حضرت على ـ علیه السلام ـ و دخالت مستقیم او در همه شوون اجتماعى و سیاسى و توجه به خطبه ها و نامه هاى او در نهج البلاغه و سرانجام شهادت او به خاطر عدل و داد اسلامى، به روشنى نشان مى دهد که سیاست از دین جدا نیست. آن حضرت در فرازى از سخنانش، فلسفه رهبرى خود را چنین بیان کند: «حتى ریت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الى محق دین محمد ـ صلى الله علیه وآله ـ فخشیت ن لم نصر السلام و هله ن ارى فیه ثلما او هدما، تکون المصیبه به على عظم من فوت و لایتکم...(1) ; تا این که با چشم خود دیدم گروهى از اسلام بازگشته و مى خواهند دین محمد ـ صلى الله علیه وآله ـ را نابود سازند (در این جا بود) که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یارى نکنم، باید شاهد نابودى اسلام و شکاف در آن باشم، مصیبت آن براى من از رها ساختن خلافت و حکومت بر شما بزرگ تر بود.»
در مورد دیگر، به کفش وصله دار و بى ارزش خود اشاره کرده مى فرماید: «والله لهى جب لى من امرتکم لا ن قیم حقا و دفع باطلا(۲) ; سوگند به خدا، همین کفش بى ارزش برایم از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر این که با این حکومت، حقى را بپا دارم یا از باطلى جلوگیرى نمایم.»

2. بخش مهمى از زندگى امام حسن و امام حسین ـ علیه السلام ـ در محور امور سیاسى بود، این دو بزرگوار در عصر خلافت حضرت على ـ علیه السلام ـ، دو دست پدر در همه امور از جمله حکومت دارى و امور سیاسى کشورهاى اسلامى بودند، و در عصر امامت خود نیز، به ویژه در عصر معاویه، رهبرى شیعیان و مخالفان معاویه را بر عهده داشتند. از نمونه هاى جالب سخن رانى امام حسین ـ علیه السلام ـ در عصر خلافت معاویه در سال 58 در سرزمین منى در مراسم حج د. پس از حمد و ثنا فرمود: «ما بعد فن الطاغیه قد صنع بنا و بشیعتنا ما قد علمتم وریتم...(۳) ; اما بعد، این طاغوت (معاویه) برخوردهایى با ما و شیعیان ما نمود که همه شما مى دانید و دیده اید...». آنگاه به افشاگرى بر ضد حکومت معاویه پرداخت و تکید کرد که حاضران، مطالب گفته شده را به غایبان ابلاغ کنند.

3. نهضت عظیم، امام حسین ـ علیه السلام ـ در برابر یزید، و عدم بیعت او، و جنگ خونین عاشورا، بیانگر تلاش همه جانبه او در امور سیاسى است. او گرچه در جبهه شمشیر و تیر و نیزه، در ظاهر شکست خورد، ولى در جبهه سیاسى، در همه ابعاد و عرصه ها، پیروز گردید و آثار ماندگار قیام پرشور او، همواره موجب تقویت مدافعان و آزادى خواهان مدافع حق، و نابودى طاغیان و زمداران خود سر است.

4. سراسر زندگى امام سجاد ـ علیه السلام ـ نیز با سیاست آمیخته است. او در نهضت عاشورا حضور پر تلاش داشت، و در تبیین و ابلاغ اهداف نهضت سعى جدى نمود. خطبه هاى افشاگرانه او، دودمان بنى امیه را رسوا ساخت. او با شیوه هاى مختلف و تعبیرهاى گوناگون، قیام مختار را امض و تیید کرد، تا آن جا که به عمویش محمد حنفیه در این راستا فرمود: «اى عمو! اگر برده اى سیاه پوست، تعصب ما اهل بیت را داشت و براى دفاع از حق ما ابراز احساسات کرد، بر مردم واجب است تا از او حمایت کنند. »(۴)

5. وصیت هاى سیاسى پیامبر ـ صلى الله علیه وآله ـ، حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ، حضرت على ـ علیه السلام ـ و سایر امامان ـ علیهم السلام ـ هر کدام بیانگر آن است که دین با سیاست آمیخته است، و جدایى این دو، هرگز مورد رضایت امامان معصوم علیهم السلام نبوده است. امام باقر و امام صادق ـ علیه السلام ـ به طور مکرر سخن از ولایت به میان آورده و مى فرمودند: «اسلام بر پنج پایه نماز، روزه، زکات،حج، و ولایت، استوار است.»، آنگاه با صراحت فرمودند: «والولایه فضل، لانهامفتاحهن، والوالى هو الدلیل علیهن(۵) ; ولایت برتر از پایه هاى دیگر اسلام است، زیرا ولایت یعنى (مقام رهبرى) کلید همه آنهاست،و رهبر و راهنماى مردم به سوى همه اینهاست. »

روش سایر امامان نیز بر همین اساس بود، که نمونه هاى بسیار در زندگى درخشان آنان دیده مى شود.

 **
۱. نهج البلاغه، نامه 62.
۲. همان، خطبه 33.
۳. اقتباس از احتجاج طبرسى، ج2، ص 18 و 19.
۴. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج45، ص351 و 365.
۵. شیخ حرعاملى، وسائل الشیعه، ج1، ص 7 و 8.

سایت پرس جو * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/01/26ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

آنچه كه براى استكبار مهم است، «اسلام» است. مى‏خواهند اسلام را بزنند؛

مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/22ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/01/16ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

«به هر كس فراخور فعاليت و بازده كاري‌اش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداشهاي مساوي، حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.»

http://blogfa53.blogfa.com/

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/01/16ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

مديريت ، تكليف است : 

از ديدگاه اسلام ، مديريت تكليف است نه حق . مديران پرورش يافته در مكتب آسماني اسلام ، خدمت در منصب مديريت را تكليف شرعي خود مي‌دانند و معتقدند كه مديريت ، وظيفه است نه سودجويي .

انديشمندان بزرگ اسلامي و حقوقدانان مسلمان ، هر كدام پيرامون حق و تكليف از جنبه‌هاي مختلف بحثهاي مبسوط و مفيدي نموده‌اند.

ما در اينجا جهت روشن شدن مطلب، تنها به شرايط حق و تكليف اشاره مي‌نماييم تا مشخص شود كه چرا مديريت، تكليف است .

الف ) شرايط حق : 

1-     حق امري ثابت و پابرجاست ( چه صاحب حق قدرت بر احقاق آن داشته باشد و چه نداشته باشد ) .

2-      بالغ و نابالغ ، بزرگ و كوچك ندارد .

3-      عاقل و مجنون ندارد .

4-      علم و آگاهي نيز نمي‌تواند در حق تأثير بگذارد .

5-      اختيار و آزادي و يا اجبار و اكراه در حق مؤثر نيست .

ب ) شرايط تكليف :

1-     بلوغ : رشد لازم جسمي

2-      عقل : رشد لازم عقلي

3-      علم : آگاهي به موضوع و موارد تكليف

4-      قدرت : داشتن توانايي بر انجام تكليف

5-     اختيار : زمينه مناسب و آزادي لازم براي انجام تكليف[1][1]]

با توجه به شرايط مذكور ، به خوبي روشن مي‌گردد كه مديريت ، تكليف است نه حق و آنان كه در مناصب اجتماعي ، پست و مقام را وسيله سودجوييهاي خويش قرار مي‌دهند و در واقع مديريت را حق خويش مي‌دانند از اين حقيقت آشكار غافلند .

همچنين اين كه در روايات از مديريت به عنوان امانت ياد شده است و خداوند نيز در قران فرمان داده كه « امانتها را به صاحبانش برگردانيد ». [1][2]]نيز به خوبي بيانگر اين است كه مديريت ، تكليف است زيرا اگر حق بود ، برگرداندن آن به صاحبانش معنايي نداشت !

امام علي ( ع ) وقتي مسئوليت اداره سرزمين پهناور مصر را به مالك اشتر نخعي مي‌سپارد او را متوجه تكليف بودن مديريتش مي‌نمايد و به او توصيه مي‌كند : « مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار داده و با همه ، دوست و مهربان باش . مبادا هرگز چونان حيوان شكاري باشي كه خوردن آنان را غنيمت داني ، زيرا مردم دو دسته‌اند : دسته‌اي برادر ديني تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مي‌باشند [1][3]]

از بيان امام به خوبي برمي‌آيد كه مدير هرگز حق ندارد كه با زيردستانش هر گونه كه مي‌خواهد و دوست دارد ، رفتار نمايد و مكلف است با آنان رفتاري انساني ، دوستانه و صميمي داشته باشد . چنانچه در نامه ديگري كه به يكي ديگر از فرماندارانش به نام « اشعث بن قيس » نيز مي‌نويسد اين نكته را صريحاً خاطر نشان ساخته ، مي‌فرمايد : « مديريت و حكمراني براي تو طعمه نيست ، آن مسئوليتي است بر گردن تو و كسي كه از تو بالاتر است ، از تو خواسته كه نگهبان آن باشي و وظيفه نداري كه در كار مردم به ميل و خواسته شخصي خود عمل كني و يا بدون ملاك معتبر و فرمان قانوني ، به كار بزرگي دست بزني » .[2][4]

 


 

 



۱) نگرشي بر مديريت اسلامي ص 40 .

۲) سوره نساء آيه 58 .

۳) نهج البلاغه نامه 53 .

۴) نهج البلاغه نامه 5  .

http://www.modirestan.mihanblog.com/1384/10/Default.aspx

  .

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/01/14ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

- مديريت خدمت است :

مديريت در اسلام ، قبل از اين كه رياستمداري باشد ، خدمتگزاري است و مدير در اين منصب ، بايد با تيغ تيز مديريت در جهت

خدمت به خلق خدا ، اقامه عدل و داد و رفع ظلم و تبعيض و بي‌عدالتي قيام نمايد .

مدير نبايد مسند مديريت را وسيله افتخار و نردبان نخوت قرار دهد ، زيرا آن دسته از مديراني كه ، مديريت بر يك تشكيلات را ، زمينه تجلي خصلتهاي نارواي شيطاني مي‌دانند  و اين ميدان را بهترين عرصه براي تاخت و تاز غرورها و شيطنتهاي خود به حساب مي‌آورند، هرگز مدير اسلامي و انساني نيستند .

اين گونه مديران ، هيچ گاه قادر به خدمت نخواهند بود زيرا اينان مديريت را براي خدمت به ديگران انتخاب نكرده‌اند بلكه آن را وسيله‌اي براي ارضاي اميال شخصي و نفساني خويش  نموده‌اند و اين كه در روايات از « رياست » به شدت انتقاد شده است ، اشاره به اين گونه مديريت دارد .

مولاي متقيان حضرت علي ( ع ) در مذمت « رياست » مي‌فرمايد : « رياست ، هلاكت و نابودي است » [1][1]. البته همانطور كه اشاره شد ، منظور از رياست در اين گونه روايات ، ارضاي هوسها و خواسته‌هاي نفساني و شيطاني در پوشش مديريت است .

مردي خدمت حضرت امام رضا ( ع ) درباره شخصي كه مديريت را وسيله خودخواهيهاي خويش مي‌دانست ، سخني به ميان آورد و عرض كرد : او در مسند مديريت ، « رياست » را دوست دارد نه خدمت به مردم را ، امام رضا ( ع ) زيان چنين مديراني را براي جامعه در يك تمثيل زيبا و رسا بيان نمود و فرمود : « چنين رياستي براي ديانت و اعتقاد مسلمان ، زيانمندتر از اين است كه دو گرگ گرسنه در ميان گله گوسفندي بيفتند كه چوپان نداشته باشد » .[1][2]

در واقع امام رضا ( ع ) در اين بيان پر معناي خود ، مدير را حافظ و نگهباني براي منافع مردم به حساب مي‌آورد و هر گاه مدير به جاي چوپاني امانتدار و خدمتگزار ، گرگي گرسنه باشد ، بزرگترين زيان و فاجعه براي جامعه اسلامي به وجود مي‌آيد .

در حكومت علوي ، مديريت تنها از آن جهت ارزش و اعتبار دارد كه وسيله‌اي براي خدمت به خلق و احقاق حق و رفع ظلم و دفع 

 باطل باشد چنانچه امير المؤمنين علي ( ع ) ، خطاب به عبدا ابن عباس مي‌فرمايد : « به خدا سوگند ، اين كفش كهنه پر از وصله ، در نزد من از حكومت بر شما محبوبتر است و من اگر اين حكومت را پذيرفته‌ام  ،‌ فقط به خاطر اين است كه حقي را ثابت كنم و باطلي را از ميان بردارم » .[1][3]

بنابراين در حكومت اسلامي ، خدمت نبايد وسيله‌اي براي حاكميت و رياست باشد بلكه به عكس حكومت بايد وسيله‌اي براي خدمت باشد .

سعدي ، شاعر محبوب و بلند آوازه ايراني در حكايتي زيبا اين مطلب را به خوبي تبيين كرده و مي‌فرمايد  : « درويشي مجرد به گوشه صحرايي نشسته بود ، پادشاهي بر او بگذشت ، درويش از آنجا كه فراغ ملك ، قناعت است سر برنياورد و التفات نكرد . سلطان از آنجا كه سطوت سلطنت است ، برنجيد و گفت : اين طايفه خرقه پوشان بر مثال حيوانند و اهليت آدميت ندارند ! وزير نزديكش آمد و گفت: اي جوانمرد ، سلطان روي زمين بر تو گذر كرد ، چرا خدمتي نكردي و شرط ادب بجا نياوردي ؟ گفت : سلطان را بگوي ، توقع خدمت از كسي دار ، كه توقع نعمت از تو دارد و ديگر بدان كه ملوك از بهر پاس رعيت‌اند ، نه رعيت از بهر طاعت ملوك !

پادشه ، پاسبان درويش است                                                                                           گر چه رامش به فرّ دولت اوست

گوسپند از براي چوپان نيست                                                                              بلكه چوپان براي خدمت اوست [1][4]



1) غرر الحكم و دررالكلم آمدي ج 1 ص 452 .

2) اصول كافي ، كتاب الايمان و الكفر ، باب طلب الرياسه .

1) نهج البلاغه ترجمه محمد دشتي خطبه 33 .

2) گلستان سعدي باب اول حكايت 28 .

 http://www.modirestan.mihanblog.com/1384/10/Default.aspx

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/01/14ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

مدیریت ژاپنی و مدیریت علوی

يكي ديگر از نظريه‌هاي مديريتي موفق كه مربوط به عصر حاضر نيز مي‌باشد و

تحولات شگرفي را در مديريت ايجاد نموده است ، «نظريه مديريت ژاپني» است .

آمار رسمي نشان مي‌دهد كه رشد بهره‌وري صنايع ژاپن از سال 1960 تا 1978 بر مبناي مديريت ژاپني چهار برابر شده است، درحاليكه در همين مدت ، آمريكا ، انگليس و آلمان كمتر از نصف اين مقدار رشد بهره‌وري داشته‌اند و اين نشان دهنده تفوّق و برتري مديريت ژاپني بر مديريت غربي بوده است[1].

در بررسي اصول و مباني مديريت ژاپني به چهار ويژگي و خصوصيت ممتاز در اين مديريت برمي‌خوريم كه عيناً اين چهار ويژگي در مديريت علوي نيز وجود دارند . آن ويژگيها عبارتند از :

1- اعطاي امنيت شغلي به كاركنان با استخدام مادام العمر و قدرداني از تلاشهاي آنان .

2- وجود نظام ارشدّيت كه بر مبناي آن ملاك ارتقاء كاركنان ، تجربه و ابتكار افراد است .

3-   مديريت از پايين به بالا ، در مقابل مديريت از بالا به پايين .

4-   وجود شوراهاي كارگري و اخذ تمامي تصميمات سازماني در اين شوراها[2].

بطوركلي مي‌توان محورهاي اصلي مؤسسات و سازمانهاي ژاپني را بدين صورت بيان كرد :«از كاركنان، بوسيله كاركنان وبراي‌كاركنان».

در مديريت علوي ، در انتخاب افراد براي پذيرش مسئوليت نهايت دقت و حساسيت صورت مي‌گيرد و پس از انتخاب ، فرد از امنيت شغلي برخوردار است اما اين امنيت شغلي تا زماني است كه فرد در حيطه مسئوليت خويش خطا نكند و از آنچه خدا و فرستادگانش فرموده‌اند تخطّي ننمايند كه در اين صورت از مسئوليت ساقط مي‌شود اما اگر در راستاي فرمان الهي حركت كند نه تنها از امنيت شغلي برخوردار است بلكه از بهترين تشويقها و پاداشها نيز بهره‌مند است .

چنانچه امام علي (ع) وقتي كه توصيه‌هاي لازم را در انتخاب قاضي به مالك اشتر مي‌نمايد، مي‌فرمايد : « پس از انتخاب قاضي ، هر چه بيشتر در قضاوتهاي او بينديش و آنقدر به او ببخش كه نيازهايش برطرف گردد و به مردم نيازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت ، آنقدر 

 او را گرامي دار كه نزديكان تو ، به نفوذ در او طمع نكنند»[3].

چنانچه ملاحظه مي‌گردد امام علاوه بر تشويق و پاداش مالي به پاداشهاي روحي و معنوي نيز توجه دارد .امام همچنين در انتخاب افراد براي پستهاي بالاتر (نظام ارشدّيت) عامل تجربه و سابقه را بسيار مهم مي‌داند تا آنجا كه مي‌فرمايد : « تجربه پيران از آمادگي رزمي جوانان برتر است »[4] .

در جاي ديگر فرموده‌اند : «حفظ و به كارگيري تجربه ، رمز پيروزي است»[5]و در جاي ديگر زيان استفاده نكردن از تجربيات ديگران را چنين بيان مي‌كنند : «آن كس كه از آزمايشها و تجربيات ديگران سودي نبرد ، از هيچ پند و اندرزي سود نخواهد برد و كوته‌فكري دامنگير او خواهد شد تا آنجا كه بد را خوب ، و خوب را بد مي‌نگرد»[6].

لذا در مديريت علوي نيز عامل «تجربه» نقش كليدي در گزينش و انتصاب افراد (نظام ارشدّيت) دارد . ويژگي ديگري كه در مديريت علوي وجود داشته و امروزه به عنوان يكي از رموز موفقيت مديريت ژاپني نيز محسوب مي‌شود ، مديريت از پايين به بالا مي‌باشد . در مديريت علوي ، مردم نسبت به حاكم بي‌تفاوت نيستند و حاكم ، مستبد و خودرأي نيست لذا حضرت علي (ع) به مالك توصيه مي‌نمايد : «نبايد بگويي من مأمورم و معذور ، دستور مي‌دهم پس بايد اطاعت كنيد ، اين شيوه مغرورانه دل را فاسد ، دين را بي‌حرمت و نعمت را زايل مي‌سازد»[7].

از سوي ديگر حاكم (مدير) وظيفه دارد كه در كليه امور با اهل خرد و مردم دانا به گفتگو و مشورت بنشيند و بهترين رأي و نظر را

برگزيند . امام در سخن زيبايي مي‌فرمايد :« هيچ پشتيباني همچون مشورت نيست»[8].

 و در جاي ديگر فرموده‌اند : « هر كس خودرأي شد به هلاكت رسيد و هر كس با ديگران مشورت كرد، در عقلهاي آنان شريك شد»[9].

لذا عاليترين شكل مديريت مشاركتي را مي‌توان در مديريت علوي يافت و شوراهاي كارگري در مديريت ژاپني، امروزه با بهره‌گيري از اين اصل به توفيقات شگرفي نايل آمده‌اند .

 از مقايسه تطبيقي نظريه‌هاي مذكور با مديريت علوي به خوبي استنباط مي‌شود آنچه پايه و مايه موفقيت و كاميابي مديريت امروز محسوب مي‌شود ، به كاملترين شكل در سيزده قرن پيش در مديريت اسلامي و علوي آمده است و حال اينكه چرا با وجود داشتن چنين گوهرهاي گرانبهايي جامعه اسلامي ما از رشد و پيشرفت و ترقي آن چنان كه شايسته آن است ، محروم مانده ، سؤالي است كه بايد پاسخ آن را در وجود خود بيابيم، چرا كه :

اسلام به ذات خود ندارد عيبي                                هر عيب كه هست از مسلماني ماست



۱) ن. درداری -  مديريت ژاپني  تهران – رسا – 1375 - ص  78.

۲) همان منبع  - ص 80 .

۳) نهج البلاغه نامه 53 .

۴) نهج البلاغه حكمت 86 .

۵) نهج البلاغه حكمت 211 .

۶) نهج البلاغه خطبه 176 .

۷) نهج البلاغه نامه 53 .

۸) نهج البلاغه حكمت 54 .

۹) نهج البلاغه حكمت 161 .

http://www.modirestan.mihanblog.com/Post-144.aspx

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/01/14ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

بسمه تعالی

بیش از یک سال از طرح سوالی بشرح ذیل گذشت و نظر دوستان و بزرگواران  را به توجه و دقت در نتایج، بدون هیچگونه توضیحی جلب مینمایم.

 
آیا مدیریت اسلامی میتواند ما را به جامعه ای ایده آل برساند؟
بله ( 143رای، 82%)
خیر ( 25رای، 14%)
نظری ندارم ( 5رای، 2%)

عنوان نظرسنجی: همراه با گلبرگهای نظارت شما
تاريخ شروع نظرسنجی: 1384/12/21
مجموع نظرات: 173
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/01/14ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |