تبليغاتX
مدیریت علوی در رفتار حسینی

مدیران ما از سبک مدیریتی ابوالفضل العباس-ع- چه میدانند؟

واقعا چه میدانید؟

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/05/30ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

و صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

+ نوشته شده در شنبه 1385/05/28ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/05/03ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

بسمه تعالی

سوال:

آیا مدیریت اسلامی ما را به جامعه ایده آل رهنمون مسازد؟

پاسخ را در فرم نظر سنجی، پائین صفحه وبلاگ عنایت بفرمائید. با تشکر.

علوی

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/05/03ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

 

محمود احمدی نژاد ششمین رئیس جمهور ایران پس از انتخاب وزیران و پیش از گرفتن رای اعتماد آنان از مجلس در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۴ میثاق‌نامه‌ای به نام «میثاق‌نامهٔ دولت اسلامی» را با وزرای پیشنهادی خود در میان گذاشت که تمامی آنان با مفاد آن موافقت کردند.

متن کامل این میثاق‌نامه از این قرار است:


بسم الله الرحمن الرحیم

«اَلَّذینَ اِن مَّکَّنٰاهُمْ فیِ الْاَرْضِ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُاْ الزَّکَوةَ وَأَمَرُواْ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَوْاْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عٰقِبَةُ الْاُمُورِ» (حج ۴۱)

«اَلْلّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الْفَرَجْ وَالنَّصْرْ وَ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارَهُ وَ اَعْوانَهُ وَ الْمُسْتَشْهِدینَ بَیْنَ یَدَیْه وَ احْفُظْ قائِدَنا»


«میثاق‌نامهٔ دولت اسلامی»

اینجانب با امضای این میثاق‌نامه در پیشگاه الهی و در محضر حضرت ولی‌عصر (عج) به قرآن مجید سوگند یاد می‌کنم تا زمانی که در دولت اسلامی مسئولیت دارم، پاسدار و مجری تعهدات زیر باشم و با همهٔ توان در تحقق آن بکوشم:

۱. همهٔ توان خود را صرف تحقق اهداف و برنامه‌های دولت اسلامی به ویژه اصول عدالت گستری، مهرورزی، خدمت به بندگان خدا و پیشرفت و تعالی مادی و معنوی کشور که برخاسته از اصول انقلاب اسلامی است، نمایم.

۲. با همهٔ توان از ارزش‌ها و فرهنگ اسلامی از جمله ولایت مطلقه فقیه، دین مداری، ایثارگری، شهادت طلبی، جانبازی در راه خدا، آزادی و آزادگی، ساده زیستی، پاکدستی، پاکدامنی، صداقت در گفتار و سلامت در عمل و رعایت شعائر اسلامی دفاع نموده و در راه ترویج آن بکوشم.

۳. مدت زمانی را که در دولت اسلامی حضور دارم، وقف خدمت صادقانه و متواضعانه به مردم و رفع مشکلات آنان و پیشرفت کشور نموده و از حقوق مردم دفاع نمایم و در مقابل بدخواهان ملت و متجاوزان به حقوق عمومی با قدرت بایستم.

۴. در گزینش همکاران، شایسته‌سالاری و معیار تقوا، مجاهدت در راه خدا، شجاعت، مردمداری، کاردانی و کارآمدی، ساده‌زیستی، روحیهٔ خدمت‌گزاری و عشق به مردم را بر هر معیار دیگری ترجیح دهم و از هر نوع رابطه‌بازی، گروه‌گرایی و جناح‌بازی به شدت خودداری نمایم.

۵. با همهٔ توان در جهت موفقیت دولت تلاش نمایم، موفقیت خود را در موفقیت و پیروزی دولت بدانم، از تصمیمات دولت به طور کامل تبعیت نمایم و در اجرای آنها بکوشم و از هر اقدام ناهماهنگ جداً خودداری نمایم.

۶. همراهی و همدلی و وحدت اعضای دولت و کار جمعی را یک اصل خدشه‌ناپذیر دانسته و از هر اقدامی که این اصل را خدشه‌دار کند، خودداری نمایم. با شجاعت، نظرات خود را در دولت مطرح کنم، همهٔ امور را در درون مجموعه دولت بررسی نموده و تصمیم نهایی را ولو مغایر با نظر خودم باشد با جدیت و صداقت اجرا نمایم و از طرح مسائلی که موجب وهن دولت در اذهان مردم گردد، اجتناب کنم.

۷. در مدتی که در دولت حضور دارم از هر نوع فعالیت اقتصادی شخصی و تلاش برای جمع آوری ثروت بپرهیزم و به دریافتی از دولت در زندگی شخصی اکتفا نمایم.

۸. در حفظ بیت‌المال و کاهش هزینه‌های دولت و جلوگیری از ریخت و پاش‌ها و مصارف غیرضرور و اسراف با همهٔ توان بکوشم.

۹. در ارتقای کیفیت کار و تحقق برنامه‌های دولت در افزایش بهره‌وری تلاش نمایم.

۱۰. با همه توان با اشرافیگری دولتی، تجمل‌گرایی، فقر، فساد و تبعیض مبارزه نمایم.

۱۱. خدمت به محرومین و مناطق محروم را در سرلوحهٔ اقدامات خود قرار داده و آن را یک ارزش بی‌بدیل بدانم.

۱۲. همه جای ایران عزیز و همهٔ ایرانیان گرامی را شایسته خدمتگزاری دانسته و در راه آبادانی و رفع محرومیت از همهٔ آنان با تمام توان بکوشم.

این میثاق یک تعهد الهی است و عدول از آن به هر ترتیب به منزلهٔ نقض تعهدات اسلامی است.

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/05/03ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

بسمه تعالی

«ولايت فقيه»، نظريه سياسي

     اسلام در عصر غيبت

بنابراين تئوري اسلام در مورد حکومت در عصر غيبت، ولايت و حکومت فقيه است.

البته اين مسأله بحثي نظري و علمي است و ممکن است کساني واقعاً نتوانسته باشند مباني اين نظريه را براي خودشان حل کنند و از اين رو آن را قبول نداشته باشند. چنين کساني، به اصطلاح فقهي، «حجت» برايشان تمام نشده؛ اما کسي که مباني و ادله ولايت فقيه را براي خودش حل کرده و پذيرفته و در اين زمينه حجت بر او تمام شده، آيا مي‌تواند نظريه دموکراسي غربي را در باب حکومت بپذيرد؟ آيا کسي که دلايل محکم دارد بر اين‌که تعيين حاکم بايد از جانب خداي متعال باشد و هيچ کس حق ندارد بدون اجازه خداوند در بندگان او تصرف نمايد، آيا او باز هم مي‌تواند بگويد مردم به هر کس رأي دادند او وليّ امر مسلمين مي‌شود و اطاعت از وي واجب مي‌گردد؟ امام صادق(عليه السلام)  فرموده، حاکم اسلامي بايد در احکام اسلامي و حرام و حلال خدا صاحب‌نظر باشد؛ آيا با اين وجود ما مي‌توانيم بپذيريم کسي که نه از فقه اسلام چيزي مي‌داند، نه تقواي آن‌چنان دارد و نه از مديريتي قوي و صحيح بر‌خوردار است، به صرف اين‌که مردم به او رأي داده‌اند حق دارد زمام امور جامعه اسلامي را در دست بگيرد؟

آن‌چه امروزه در دنيا به صورت تفکر و فرهنگ و روش رايج در‌آمده و در بسياري از کشور‌هاي دنيا عمل مي‌شود و مبنا قرار مي‌گيرد همين است که مردم به هرکس که رأي بدهند او به قدرت مي‌رسد و حکومت را در دست مي‌گيرد. بگذريم از اين‌که در اين به اصطلاح سيستم انتخابات، رأي مردم چگونه با انواع ترفند‌هاي تبليغاتي تحت‌ تأثير قرار مي‌گيرد و در واقع خريده مي‌شود و چه تقلب‌هايي که صورت نمي‌پذيرد. ما در زمان خودمان شاهد بوديم که در ايالات متحده امريكا كه داعيه برقراري دموکراسي در تمامي دنيا را دارد، در دوره اول رياست‌ جمهوري همين آقاي بوش چگونه هريک از طرفين يکديگر را به تقلب در انتخابات متهم مي‌کردند و در نهايت کار به دادگاه عالي امريکا کشيده شد و در آن‌جا نيز چون کميته قضات اکثراً وابسته به حزب آقاي بوش بودند او را با چند رأي اضافيِ ادعايي رئيس‌ جمهور کردند. در هر صورت اين وضعيتي است که دنياي امروز پذيرفته و براي تعيين حاکم و حکومت، آن را کافي مي‌داند و ملاک عمل قرار مي‌دهد.

اما ماهيت حکومت اسلامي کاملاً با روح و ماهيت حکومت‌هاي دموکراسي در غرب متفاوت است. حکومت اسلامي با پيوندي که با خداي متعال دارد از قداست برخوردار است و اطاعت از حاکم و وليّ ‌امر آن، لازم و واجب و از باب وظيفه و تکليف است. اطاعت از حکومت و حاکم اسلامي مانند اطاعت از خود خداوند واجب شرعي است. مفهوم اين سخن آن است که انسان مسلمان در خانه خودش و جايي هم که هيچ‌کس نيست و خبر‌دار نمي‌شود، حق ندارد خلاف قانون حکومت اسلامي عمل کند. به عبارت ديگر، حکم حاکم اسلامي حکم خدا است و اطاعت و رعايت آن در نهان و آشکار تفاوتي نمي‌کند و در هر صورت واجب است. مخالفت با حکم حاکم اسلامي حرام و مانند مخالفت با حکم خود امام معصوم(عليه السلام) ، و بلکه بالا‌تر، مانند مخالفت با فرمان خود خداي متعال و در حد شرک به خدا است؛ هم‌چنان‌كه امام صادق(عليه السلام)  به اين حقيقت اشاره فرمود:

فإذا حکم بحکمنا فلم يقبله منه فإنما استخف بحکم الله وعلينا رد والراد علينا کالراد علي الله وهو علي حد الشرک بالله؛ پس هرگاه حکمي مطابق حكم ما کرد و از او قبول نکردند، حکم خدا را سبک شمرده‌اند و ما را رد کرده‌اند، و آن کس که ما را رد کند خدا را رد کرده، و رد کردن خدا در حد شرک به خداي متعال است.

در حکومت اسلامي پيوندي عاطفي و معنوي بين حاکم و مردم برقرار است و هم حاکم به کار و حکومت خود از دريچه اداي وظيفه و تکليف شرعي نگاه مي‌کند و هم مردم به قصد قربت و انجام يک واجب شرعي از نظام اسلامي اطاعت و حمايت مي‌کنند. از اين رو در نظام اسلامي از صدر تا ذيل روح ايمان و تقوا حاکم است و به همين سبب نيز تعهد و صفا و صميميت در آن بسيار پررنگ است. به راستي چقدر فاصله است بين چنين نظامي و بين نظام و حکومتي که مردم قلباً هيچ تعهد و عاطفه‌اي نسبت به آن ندارند و دستگاه حاکم را مشتي افراد فاسد و رانت‌خوار مي‌دانند که به جاي منافع مردم تنها به منافع خويشان و دوستان و حزب متبوعشان فکر مي‌کنند.

در هر صورت، کسي که حقيقتاً و بي‌هيچ غرض و مرضي نظريه ولايت فقيه برايش ثابت نشده، با او بحثي نداريم، اما کساني که اين نظريه برايشان ثابت شده، آيا مي‌توانند بگويند ما خودمان حکومت تعيين مي‌کنيم و ماييم که به حکومت مشروعيت مي‌بخشيم و به حاکم اجازه مي‌دهيم مجرمان را زندان کند، شلاق بزند و اعدام نمايد؟ مگر ما مالک انسان‌هاي ديگر هستيم که بخواهيم به کسي اجازه تصرف در آنها و انجام اين امور را بدهيم؟

کسي مي‌تواند اجازه تصرف در چيزي را بدهد که مالک آن چيز باشد؛ و يگانه مالک تمام انسان‌ها فقط خداي متعال است و تنها او است که مي‌تواند اجازه زندان کردن، شلاق زدن و اعدام نمودن انساني را بدهد. يک انسان را هرچند مرتکب خلاف قانون شده و مجرم باشد، اين‌گونه نيست که هرکسي حق داشته باشد او را مجازات کند. اگر هرکس حق مجازات مجرمان را داشته باشد نتيجه آن چيزي جز هرج و مرج نخواهد بود. اگر اين‌گونه باشد، هرکس که با ديگري کينه و عداوتي دارد، مطلبي را بهانه مي‌کند و با نسبت دادن ارتکاب جرمي به او، درصدد انتقام‌گيري و عقده‌گشايي بر‌مي‌آيد. بنابراين مجازات مجرم حتماً بايد به وسيله يک مقام و دستگاه رسمي انجام گيرد. در حکومت اسلامي اين مقام رسمي کسي است که از جانب خداي متعال مأذون است و خداوند به او اجازه اجراي احکام اسلامي را داده است. بر اساس نظريه ولايت فقيه، آن کسي که در اين زمان حق اجراي احکام را دارد «فقيه جامع‌الشرايط» است، که به «نصب عام» از طرف شارع مقدس براي اين کار تعيين شده است. امام معصوم(عليه السلام)  مي‌فرمايد کسي که اين ويژگي را داشته باشد که «نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا» و مخالف هواي ‌نفس و مطيع امر مولايش باشد، و منافع مردم و جامعه اسلامي را بر منافع خود مقدّم بدارد، من او را حاکم بر شما قرار دادم و او حق دارد حکومت کند، حکم او حکم من و مخالفت با او مخالفت با من است.

بنابراين از نظر تئوري تکليف روشن است و حاکم اسلامي در اين زمان منصوب به نصب عام، و کسي است که از سه ويژگيِ: علم به احکام اسلامي، عدالت و تقوا، و قدرت مديريت و اداره جامعه برخوردار باشد.

اما هنوز يک سؤال باقي است و آن، اين است که ما اکنون حاکم اسلامي را چگونه بشناسيم و از کجا بفهميم آن وليّ فقيهي که بايد از او اطاعت کنيم چه کسي است؟ چون وقتي نصب، نصب عام شد افراد متعددي را در بر‌‌ مي‌گيرد، و از طرفي نيز روشن است که در يک جامعه بيش از يک حاکم و حکومت نمي‌شود وجود داشته باشد. اکنون با توجه به اين‌که در هر زمان معمولاً افراد متعددي يافت مي‌شوند که سه ويژگي مذکور را داشته باشند، آن يک نفري که بايد در رأس حکومت قرار بگيرد و ديگران بايد از او اطاعت کنند کيست؟

پاسخ اين است که از ميان اين افراد متعدد طبيعتاً آن کس بايد در مسند حکومت قرار بگيرد که در اين سه ويژگي از ديگران بالاتر و نسبت به آنها برتري داشته باشد؛ يعني کسي که احکام اسلامي را بهتر مي‌شناسد و به اصطلاح از ديگران «اعلم» است، هم‌چنين تقوايش از ديگران بيشتر است، ساده‌تر زندگي مي‌کند، از بيت‌المال کمتر استفاده مي‌کند و ملاکش در برخورد با افراد، خويشاوندي و دوستي و آشنايي نيست و تنها حق و عدل را مد نظر قرار مي‌دهد؛ و نيز در مقايسه با ديگران از قدرت مديريت بهتر و قوي‌تري بر‌خوردار است.

طبيعتاً چون بحث، بحث حکومت و اداره جامعه است، از ميان سه ويژگي مذكور، ويژگي سوم، يعني مديريت، از اهميت خاصي بر‌خوردار است. يک فرد هرچه هم عدالت و تقوايش عالي باشد، اما اگر مديريتش ضعيف باشد و قدرت اداره جامعه و تحليل و تشخيص مسائل اجتماعي را نداشته باشد، چنين کسي نمي‌تواند زمام امور جامعه را به دست بگيرد.

در هر صورت، در هر زمان با شناختي که از افراد داريم، مي‌توانيم آن کسي را که در اين سه ويژگي از ديگران برتر است تشخيص دهيم و اداره جامعه و زمام حکومت را به دست او بسپاريم.

بنابراين بين نظام ولايت فقيه، که مدل حکومتي اسلام در عصر غيبت است، با دموكراسي غربي تفاوت آشکار وجود دارد. دموكراسي مي‌گويد براي تعيين حاکم بايد به آراي عمومي مراجعه کرد و از بين افرادي که کانديدا مي‌شوند هرکس رأي بيشتري بياورد همو حاکم است. اما اسلام مي‌گويد، بايد بهترين راه را طي کنيد؛ راهي که احتمال اشتباه و خطر انحرافش کمتر از بقيه راه‌ها باشد.

 

http://www.mesbahyazdi.org/

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/05/01ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |

بسمه تعالی

... حضرت امام(ره) شخصيتى فوق‏العاده بود؛ امام قهرمان مبارزه با سلطنت استبدادى و استكبار و سلطه‏جويى در سطح جهان بود. همه مردم امام را با اين صفات مى‏شناسند. اما آيا در عالم شخصيت ديگرى با استعمار و استكبار مبارزه نكرده است؟ ويژگى او چه بود كه در ميان همه قهرمانان مبارزه با استعمار در سراسر جهان برجسته شد؟ چرا آنها موفق نشدند حركتى ايدئولوژيك كه در عرصه جهانى پايدار و پويا باقى بماند، به وجود آورند؟ ويژگى حركت امام چيزى بود كه ريشه اين حركت‏ها را تشكيل مى‏داد. او باورش بود كه تنها راه تكامل و سعادت انسانى تقرب به خدا و انجام تكاليفى است كه خدا براى او تعيين كرده است. امام اين كلمه راگفت و به آن معتقد بود و سراسر زندگى‌اش جلوه‏گاه اين اعتقاد بود که سعادت همه انسان‌ها در سايه ارتباط با خداست و تمام هستى خود را بر سر اين اعتقاد گذاشت.  

نظر شما چیه؟ 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/05/01ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط سید حسين علوی |