راهنمای انتخاب مدیران با نگرش علوی
***********************
حضرت علامه بهجت:
بسم الله الرحمن الرحیم
بیانیِّه اول
الحمدلله رب العالمین و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله السادة الاوصیاء الطاهرین.
و بعد، چنانکه مکرراً، از شرکت در انتخابات، سئوال شده، در جواب آنها، آنچه اظهار شده است، بیان می شود:
این جانب، جهات سلبیه و اثباتیه را متعرض می شوم.
کسانی که بنا دارند در رأی دادن و یا انتخاب شدن، شرکت نمایند،
باید متذکر باشند، که کسانی حق انتخاب شدن و امین مردم با ایمان در مورد دین و دنیا بودن را دارند، که از رجال با عقل کامل کافی و ایمان کامل از شیعه اثنا عشریه و با علم به مسائل شرعیه در شخصیات و اجتماعیات و با شجاعت باشند؛
**و از آنهایی باشند که در اظهارات و تروک، ( لا یخافون فی الله لومة الائم. سوره مائده/54 ) باشند؛
**و از رشوه ها و تخویفات و نحو آنها دور باشند؛
**نظر نکنند که تا به حال چه بود، بلکه نظر نمایند که از حال چه باید بشود و چه باید نشود؛
**و باید پرهیزکار و خداترس باشند، اراده خدای تعالی را بر همه چیز ترجیح بدهند؛ اگر فاقد بعض صفات باشند، اهل ائتمان نیستند، و رأی دادن برای فاقدها بی اثر است، بلکه جایز هم نیست، مشکوک هم، متروک است.
**تفحص هم، باید کامل باشد و بدون مداخله دوستی و دشمنی در امور نفسانیه باشد.
**در حال رأی دادن و گرفتن، خدای عظیم را ناظر به تمام خصوصیات همه بدانند.
کسانی هم که واجد خصوصیات مذکوره باشند- که جایز باشد رأی دادن و گرفتن درباره آنها- واجب می شود با توانایی، اگر بدانند یا احتمال بدهند که فاقد بعض آنها، رأی خواهند گرفت.
ملاحظه نمایید دول کفر را [که] چگونه انتخاب می نمایند و انتخاب می شوند، و چه کسانی انتخاب می شوند، و از چه راه هایی انتخاب می شوند، و چه آرائی در مجلس های خودشان اظهار می کنند، و دولتهای آنها چه عملیاتی بر طبق قانون مملکت و بر خلاف قانون عقل و دین، حتی ادیان منسوخه آنها، انجام می دهند که فساد و افساد آنها بر همه عقلای دنیا آشکار است، [و] مخالفت نمایید با چگونگی کارهای آنها و چگونگی وسائل و اسباب و مسببات آنها، که مطابقت با هیچ دین اصل دار و هیچ قانون عقل پسند، ندارند.
عصمکم الله و ایانا من الزلات کلها بمحمد
و آله الطاهرین، صلوات الله علیهم اجمعین
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
بیانیّه دوم
الحمدلله و رب العالمین و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله سادة الاوصیاء المطهرین.
در جواب سئوال مکرر مربوط به انتخابات، [مطالبی ذکر می شود] با اشاره به آنچه در سال گذشته تذکر داده شده بود، از بیاناتی که اختصاص به زمانی و مکانی ندارد و در آنها تعیین توصیفی- که اتمّ و اعمّ و احسن و اکمل و ادوم از تعیین اسمی است- شده بود.
از « حذیفه » رضوان الله علیه مروی است، که فرمود:
« کانوا یسألون رسول الله عن الخیر و کنت أسأله عن الشر »؛ باید بدانیم
« شرّ» چیست و « اهل شرّ» کیست تا فرار از آن نماییم، و « خیر» چیست و
« اهل خیر » کیست تا به سوی آن فرار نماییم.
باید اهل انتخاب، در پیاده کردن کبریات در صغریات، و کلیات در جزئیات، روشن و با احتیاط باشند؛
و رضای خدای بزرگ را مقدم بر رضای غیر نمایند؛ و فحص از عقلای متدینین که اصلح باشند نمایند؛ و در روشنی توقف ننمایند و در تاریکی حرکت ننمایند؛
و از رشوه دادن و گرفتن ( شیوه دول کفر)، دور باشند؛
با متدینین از عقلا، که محیط به مسائل شرعیه و با ایمان اعتقادی و عملی، و پرهیزگار، و با تدبیر، و شجاعت، و اعتدال فکری و مسلکی، باشند و با غیر آنها سر و کار نداشته باشند، و مسلمانها را گرفتار نکنند و کاری نکنند که در پشیمانی از آن، تدارکی نیست.
از وطن فروشی و وطن فروشان که غایت محبت دول کفر است، دور باشید. عواقب وطن فروشان به دول کفر را، ملاحظه بنمائید! دیدیم و می بینیم که به محلل های خودشان، وفا نمی کنند، مگر تا زمانی که چاره ندارند، و پس از آن، جز پشیمانی و عاقبت سوء برای تابعین آنها نمی ماند.
باید بدانیم که هیچ نقصی در ممالک اسلامیه نیست که منسوب به دول کفر نباشد؛ و آنچه منسوب به آنها است، نقص در اسلام و ایمان است، یا منتهی به آن است.
غیر از معصومین(ع) کسی نمی تواند بگوید: « همه چیز را می دانم، با می بینم» و نمی تواند کسی بگوید:
« هیچ چیز را نمی دانم و همه جا تاریکم، بلکه هر عامل عادی، چیزهایی را می داند و باید حرکت کند و توقف ننماید، [و] بلکه باید از معلومات خود، مجهولات را استخراج نماید تا آنجا که بتواند؛ و چیزهایی را نمی داند و باید احتیاط و توقف و تفحص نماید تا به ندامت غیر مستدرک، مبتلا نشود.
و این مطالب برای جواب سئوال ها، [ ذکر شد] با اشتمال بر بیاناتی که اتمام حجت و تأکید آن است، تا آنکه علی العمیاء، یا به مسامحه، خود و دیگران از مؤمنین را، در گمراهی وارد ننماید.
کسانی که متحیر و مرددند، به آنها دستور داده شده و می شود:
ملاحظه کنید: کدامیک از دو حزب، با ولایت علی(ع) موافق با موافق تر است؛
و کدام، اعتقاد او عملاً انتظار مهدی(ع) را دارد یا متأکدتر است؛
کدام، تغییری در امور دینیه، داده یا نمی دهد؛
کدام، معتدل در فکر، یا متلوّن است در اعتقاد یا عمل؛
کدام، ملکه تقوی و صدق و ائتمان دارد، یا قوی تر است؛
کدام، در صفات، شبیه به کفر یا نفاق و کدام، دورتر است؛
و بالجمله، کدام، به خدای متعال و خاتم الأنبیاء و خاتم الاوصیاء « صلوات الله علیهم و عجل فرجهم » نزدیک تر است.
از خداوند عظیم، موفقیت همه مؤمنین را بر مرضیات او، و تجنب از مبغوضات او را در همه جا و در هر حال، می خواهیم.
والسلام علیکم و رحمة لله و برکاته
الأحقر محمدتقی البهجة
11/ محرم الحرام/1418
ماخذ : کتاب به سوی محبوب و کتاب برگی از دفتر آفتاب
در محضر یار

حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای (ارواحنا فدا)
*******************
۲۰/۸/۸۳ در دیدار هیات دولت:
در حكمت سىام نهجالبلاغه آمده است: «سئل عن الأيمان»؛ از حضرت تقاضا كردند دربارهى ايمان براى آنها صحبت كند. فرمود: «الأيمان على اربع دعائم»؛ ايمان روى چهار پايه استوار است. منظور از چهار پايه اين است كه اگر پايهها محكم بود، ايمان رو مىماند؛ اما اگر پايهها سست شد يا فرو ريخت، ايمان به همان نسبت فرو مىريزد. بهطور كامل ساقط نمىشود، اما به همان نسبت فرو مىريزد. حضرت اين چهار پايه را بيان فرمودند: «على الصّبر واليقين والعدل والجهاد». اول، ايستادگى و استقامت در همهى زمينههاست. مىخواهيد برنامهيى را دنبال كنيد؛ تا آخر پاى آن برنامه بايستيد. مىخواهيد كارى را انجام دهيد؛ آن كار را تمام كنيد. اگر مصيبتى پيش مىآيد، در مقابل آن مصيبت خودتان را از دست ندهيد. واجبى بر شما مقرر مىشود؛ براى انجام دادن واجب تحمل داشته باشيد و بىحوصله و از پا افتاده نشويد. اگر در مقابل گناهى قرار مىگيريد، ايستادگى كنيد و تسليم گناه نشويد. ايستادگى در هر جايى نمودى دارد. البته معناى ايستادگى، در همهجا يكى است؛ يعنى همان قوت انسانى و استقامت و پافشارى؛ منتها هر جايى يكطور خودش را نشان مىدهد: صبر در مقابل اطاعت، صبر در مقابل معصيت، صبر در مقابل مصيبت.
پايهى ديگر ايمان بر يقين استوار است. همانطور كه گفتيم، يقين همان علم است. پايههاى يقين را نبايد متزلزل كرد؛ اين شك را نبايد مثل موريانه به پايهى يقين انداخت. يقين را بايد استوار نگه داشت. اگر بهطور طبيعى سؤالى به ذهن انسان آمد، بايد برود آن سؤال را دنبال كند تا شك و ترديد برطرف شود؛ اما خودش نبايد وسوسه كند؛ يقين را در خودش يا در ديگران نبايد زايل كند؛ يقينيات را دچار ترديد و تبديل به مشكوكات نكند.
پايهى سوم ايمان عدل است. عدل يعنى هر چيزى در جاى خود قرار گرفتن. معناى لغوى عدل هم يعنى ميانه. اعتدال هم كه مىگويند، از اين واژه است؛ يعنى در جاى خود، بدون افراط و بدون تفريط؛ بدون چپروى و بدون راستروى. اين هم كه مىگويند عدل يعنى قرار دادن هر چيزى در جاى خود، بهخاطر همين است. يعنى وقتى هر چيز در جاى خود قرار گرفت، همان تعادلى كه در نظام طبيعت بر مبناى عدل و حق آفريده شده، بهوجود مىآيد. در رفتار انسان، عدل لازم است. براى حكمران، عدل لازم است. در موضعگيرى، عدل لازم است. در اظهار محبت و نفرت، عدل لازم است. قرآن فرموده است: «و لا يجرمنّكم شنئان قوم على الّا تعدلوا»؛ دشمنى با كسى موجب نشود كه شما دربارهى او از عدالت كناره بگيريد و عدالت را رعايت نكنيد؛ «اعدلوا هو اقرب للتّقوى». بنابراين عدل هم يكى از پايههاى ايمان است. اگر عدل بود، ايمان مىماند.
پايهى آخر، جهاد است. جهاد يعنى مبارزه. در زبان فارسى، جنگ و ستيزهگرى معناى مبارزه را نمىدهد. مىگويى من دارم مبارزه مىكنم: مبارزهى علمى مىكنم، مبارزهى اجتماعى مىكنم، مبارزهى سياسى مىكنم، مبارزهى مسلحانه مىكنم؛ همهى اينها مبارزه است و معنا دارد. مبارزه يعنى تلاش پُر نيرو در مقابل يك مانع يا يك دشمن. اگر هيچ مانعى در مقابل انسان نباشد، مبارزه وجود ندارد. در جادهى آسفالته، انسان پايش را روى گاز بگذارد و با باك پُر از بنزين سفر كند؛ اين را مبارزه نمىگويند. مبارزه آنجايى است كه انسان با مانعى برخورد كند، كه اين مانع در جبهههاى انسانى، مىشود دشمن؛ و در جبهههاى طبيعى، مىشود موانع طبيعى. اگر انسان با اين موانع درگير شود و سعى كند آنها را از ميان بردارد، اين مىشود مبارزه. جهاد در زبان عربى عيناً به همين معناست؛ يعنى مبارزه. جهادِ در قرآن و حديث هم به همين معناست؛ همهجا به معناى جنگ مسلحانه نيست. البته يكجا با جنگ مسلحانه تطبيق مىكند، يكجا هم با جنگ غيرمسلحانه تطبيق مىكند.
آنگاه اميرالمؤمنين اين كلمات را شرح مىدهند - كه البته من وارد نمىشوم - هم صبر را، هم يقين را، هم عدل را، هم جهاد را. مثلاً مىفرمايند جهاد چهار شعبه دارد: امربهمعروف، نهى از منكر و راستگويى و صداقت در مواضع؛ درست همين معنايى كه امروز ما در موضعگيرى معنا مىكنيم؛ يعنى انسان در مواضع سياسى و اجتماعى صداقت داشته باشد. بنابراين صدق در مواضع، خودش جهاد است. «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا اللَّه عليه» به آن معناست.
*******
باید خودمان را کنترل کنیم
اگر مىخواهيم دنيا آباد شود، بايد خودمان را كنترل كنيم. من و شما كه زمامدار و مدير هستيم و ادارهى امور مالى و صنعتى و كشاورزى كشور دست ماست - يعنى گلوگاههاى فعال كشور دست من و شماست - بايد خود را كنترل كنيم. فقط شخص خود ما نيستيم؛ ما يعنى مجموعه. شما، يعنى شما و معاونان و مديران و مسؤولانِ اثرگذارتان. البته ممكن است كسى در گوشهيى و در سطوح خيلى پايين خطايى بكند كه قابل كنترل و پيشگيرى و پيشبينى نباشد؛ آن بحث ديگرى است؛ اما مجموعهيى كه شما مدير و رئيس و وزير آن هستيد، بايد اين خصوصيات را داشته باشد. «لإشراف أنفس الوُلاة علىالجمع»؛ آنها مىخواهند جمع كنند، «و سوء ظنّهم بالبقاء و قلّة انتفاعهم بالعِبَر». «سوء ظنّهم بالبقاء»، يعنى براى باقيماندهى عمرشان دچار سوءظناند، كه مثلاً بعد چه مىشود. نبايد سوءظن داشت؛ بايد به خداى متعال و به خود حسنظن داشت. همچنين فرمود: «قلّة انتفاعهم بالعبر»؛ از عبرتها كم بهرهبردارى مىكنند.